قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2210

تاريخ الفي ( فارسى )

در ثبات دولت و نعمت كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، به ايشان ارزانى داشته و زوال آن نفس خودش است ؛ بايد كه ديدهء بصيرت باز كرده هر روز ، بلكه هر ساعت ، در احوال خود ملاحظه نمايد و مناسب احوال و اوضاع خود از حقّ ، سبحانه و تعالى ، فتوحات را متوقّع باشد . و از جمله نصايح صاعديّه يكى آن بود كه با طغرل بيگ گفت : اى امير ، بقاى تو زياده باد . بدان كه ثبات دولت و دوام سلطنت منوط و مربوط به دو چيز است : يكى اشاعهء عدل ، دويم دفع ظلم . و ظلم نه همين ستم كردن است به رعيّت و بس ؛ بلكه ظلم ، عبارت است از وضع شىء در غير محلش . پس سلاطين بايد كه هركسى را به كارى دارند كه از عهدهء او بيرون توان آمد ؛ چه ، زوال بسى دولتهاى عظيم به سبب اين بود كه ايشان كارهاى بزرگ را به مردم اراذل و ادانى مىفرمودند و مهمّات حقير را حوالهء مردم شريف مىفرمودند . و چون مردم اراذل و ادانى از عهدهء مهمّات عظيم بيرون نمىآمدند و بزرگان به واسطهء ننگ و ناموس پيرامون مهمّات خسيس نمىگشتند ، لاجرم جميع امور ايشان مختل و پريشان شده روزبه‌روز خلل در اركان دولت ايشان به هم مىرسيد . پس ، از اينجا معلوم شد كه عدل در حقيقت عبارت است از آنكه هركسى به آنچه استعداد و مكنت دارد مأمور سازند تا جميع امور ، صفت استحكام و انتظام پذيرفته از فساد و زوال مصون و محفوظ باشند و آن اصلى است كه رعايت آن بر سلاطين عظيم الشأن واجب و لازم است . القصّه ، چون قاضى صاعد از تقرير نصايح دلپذير ، كه ايراد جميع آن مناسب مقام نيست ، فارغ گشت گفت : اى امير ، من حقّ تو را بدين آمدن بگذاردم و ديگر نيايم كه به علم مشغولم و كار ديگر بر علم نمىگيرم . اگر به خرد خود رجوع خواهى كرد اين پند كه من دادم تو را كفايت خواهد بود . طغرل بيگ گفت : رنج قاضى پس از اين به آمدن نخواهم داد و اگر مهمّى باشد پيغام گفته‌ايد و پذيرفتم كه به آنچه گفتى كار كنم . بعد از آن فرمود : اى قاضى ، ما مردمان غريبيم و در صحرا برآمده و رسوم بزرگان را نمىدانيم . قاضى بايد كه نصيحت از ما باز نگيرد . قاضى گفت : چنين كنم . بعد از آن ، قاضى صاعد از مجلس برخاست و طغرل بيگ را عظيم اعتقاد نسبت به ايشان پيدا شد . و چون طغرل بيگ در نيشابور متمكّن گشت زمام حلّ و عقد امور را در كف كفايت سالار ابو القاسم ، كه مطاع و منقاد اهالى نيشابور بود ، گذاشت . و سالار مذكور ، مهمّات ايشان را به نوعى كه موجب استقامت و استحكام دولت باشد به فيصل رسانيده علم دولت سلجوقيّه را در خراسان بلند و مرتفع گردانيد . و چغرى بيگ بعد از دو روز روى به هرات نهاده آن ولايت را نيز مسخّر گردانيد و عمّ